داغ شقایق بر دل ما

قصه همین است، نه اینکه گل سرخ زیبا نباشد، داغ شقایق است بر دلهامان مانده. مرحله‌ی عبور مرحله سختی‌است. ولی وقتی گذر تمام شد، دیگر کسی یادش نمی‌آید یک روزی به جای اینهمه گل سرخ، شقایق هم می‌رویید. ساده و بی‌تکلف. ساده و حساس و زیبا بود. من این یکی را با چشمان خودم دیدم و خوب به خاطر دارم. کوچ شقایق را هم خوب به خاطر دارم. یادم هست وقتی بچه بودم، آخرهای فروردین که می‌شد، دره‌ها و بیابان‌های اطراف خانه‌مان پر می‌شد از شقایق. پر از شقایق...

بعد یادم هست شقایق همینط‌ور کم‌تر وکم‌تر شد. دل شقایق نازک بود. همین که خاک‌ها را با تراکتور و بیل و کلنگ زیر و رو ‌کردند، دیگر نرویید. به همین راحتی! حتا اگر در آن خاک هیچ چیز دیگری هم نمی‌کاشتند، فرقی نمی‌کرد. شقایق رفته بود. من دیدم! با چشمان خودم دیدم که هر چه بیشتر خاک‌ها را زیر و ور کردند و به اصطلاح تمیز کردند، شقایق‌ها کمتر شدند، تا اینکه دیگر شقایقی نماند..

حتمن همه آن ترانه قدیمی را شنیده‌اید:

شقایق جای تو دشت خدا بود...

دشت خدا، قطعن به دشت‌هایی که با تراکتور زیر و رو شده‌اند گفته نمی‌شود...نه؟

کدام شاعر بود می‌گفت: تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

خب حالا که شقایقی نمانده،‌ تکلیف چیست؟ با اینهمه گل‌سرخ و نخوت گل‌سرخ چه کنیم؟

* * *

برای چی باید زندگی کرد؟

اون تو ماچ دمن بیوتی که هنری توی فیلم stay می‌گه کجاست؟ کو؟ چرا من هر چی نگاه می‌کنم هیچ دلیلی نمی‌بینم که حتا یک نفس دیگه بکشم؟ البته که دارم نفس می‌کشم چون مردن به اون راحتی‌ها هم نیست، ولی مسئله اینجاست که برای چی باید زندگی کرد؟ هدف زندگی ما چیه؟ برنامه نوشتن؟ طراحی وب؟ پست زدن تو فروم‌های آکادمی فانتزی؟ جلسه‌های آکادمی فانتزی؟ من برای چی زنده‌ام؟

پ.ن: پست قبلی( اونی که معدوم شد، نه اونی که الان هست) تارگت داشت و تارگتش هم یک نفر بود و اون یک‌نفر یکی از هم‌دانشگاهی‌های بنده بود و اصلن هم ربطی به آدم‌های دنیای مجازی نداشت! خواهشن دیگه گیر ندین