پرم از ستاره امشب...

نه که اتفاق خاصی افتاده باشه.طرفهای ما اتفاق خاصی نمی افته.من حتا از خواب خدا هم رفتم چه برسه به بنده هاش..اما پرم از ستاره؛عاشق تر از همیشه...

فصل آرزو که برام گذشته؛سر طاقچه تکرار از یاد رفتم.از یاد همه سررسید های خاک گرفته هم رفته ام.دیگه حتا نمی تونم فکرشو بکنم یه روز تو بیایی..بیایی برای همیشه ..بیایی که بمونی و رفتن نداشته باشی..بیایی که من بتونم تو چشمهات نگاه کنم و اینقدر سکوتم سرشار از اعتراف به این عشق نهان نباشه...

حالا شما بگید نهان که نیست خواجه حافظ شیراز هم خبر داره..من میگم اهالی کویینتا هم که خبر داشته باشن بازم نهانِ چون که من نتونستم فریاد بزنم دوستت دارم..نشد تو چشمهاش نگاه کنم بگم دوست دارم..عوضش هی بغضمو خوردم و خوردم و خوردم که بعض کردن هم یادم رفت..

حالا این حال و هوای امشب رو مدیون چی هستم؟بازم مدیون چشمهای تو...انگار زیاد نگاه کردم...مست چشمهای تو شدم..ننوشیده مست شدم..عجب شرابی هستی تو....

باز هم نوشته هام شد کلیشه.کلیشه همیشه تکرار..باز هم نشد یه حرف جدید بنویسم..

هی میگم دیگه نمی نویسم..نه دلخوشی تو دنیا هست ..نه بلدم فلسفه بافی کنم طوری که به مذاق همه خوش بیاد..نه عشق جدیدی هست و نه خیال خوشی....باید بساطمو جمع کنم برم

شاید هم شعر پست مدرن بگم!پست مدرن که با(بیب*)شعر فرقی نداره..همه می تونن بگن و به تفسیر و تاویل هم نیازی نداره...

نظر شما چیه

عجب حال و هوایی دارم امشب..بی قرار..نه عین یه عاشق سالیان گذشته بی خاطره..مثل عاشقی جوونا که پر از هزار آرزو و خیال رنگیه...

رنگی؟خواب و خیال من همیشه سیاه سفید بوده عوضش ها کابوس ها تا دلتون بخواد رنگی..رنگ واقعیت..رئالیسم...