برای اطلاعِ بیشتر از جایزه‌ی ادبیات علمی‌تخیلی و فانتزی به این آدرس مراجعه کنید.

داستانِ برنده‌ی امسال را بخوانید.

 

جشن پنجمین سالگرد تأسیس گروه ادبی آکادمی فانتزی و مراسم اهدای جوایز برگزیدگان ادبیات علمی‌تخیلی و فانتزی سال ۱۳۸۷، عصر چهارشنبه، ۲۸ مرداد ماه ۱۳۸۸، در سالن همایش‌های سرای اهل قلم برگزار شد. در این برنامه مهدی بنواری، سردبیر آکادمی فانتزی، گزارشی از عملکرد سال گذشته این گروه ارائه داد و گفت: «از سال گذشته تا به حال حدود ۵۰ عنوان به بخش محتوای وبگاه اضافه شده که بیشتر آن‌ها داستان‌های نگارش شده به زبان فارسی بوده‌است.»

وی یکی از اهداف آکادمی را تولید مطلب علمی‌تخیلی و فانتزی به زبان فارسی دانست و گفت: «رشد مدخل‌های موجود در دانش‌نامه‌ی علمی‌تخیلی و فانتزی که تا صبح امروز تعداد مطالب به ۱۸۸۷ رسیده‌است و پروژه‌ی هر هفته ۱۰۰ مدخل از دیگر دستاوردهای آکادمی فانتزی در تولید محتوا بوده‌است.»

بنواری افزود: «در سال گذشته و پس از برگزاری هفته‌های آسیموف و بردبری، سومین دوره‌ی هفته‌های نویسندگان علمی‌تخیلی و فانتزی در بزرگ‌داشت رابرت آنسون هاین‌لاین اجرا و مراسم اختتامیه‌ی دوره که به نقد کتاب «ستاره‌ی خاموش» اختصاص داشت، در سرای اهل قلم برگزار شد. همچنین تولید اولین جلد داستان مصور تمام فارسی توسط اعضای آکادمی فانتزی، از دیگر فعالیت‌های انجام گرفته در سال گذشته بود.»

پس از سخنان سردبیر آکادمی فانتزی، خانم «سیما وداد تقوی»، به نمایندگی از گروه داستان مصور به روی سن آمدند و جوایز گروه را از سردبیر آکادمی فانتزی دریافت کرد.

در ادامه نشست محمد حاج زمان، جانشین دبیر جایزه، به روند برگزاری جایزه به سنت هر سال اشاره داشت و گفت: «مطابق هر سال، اعلام مسابقه در پاییز انجام شد و از روز ۲۰ آذر ماه تا آخرین روز اسفند ماه سال ۱۳۸۷ شرکت کنندگان آثار خود را به دبیرخانه فرستادند و بنا به درخواست علاقمندان، مهلت ارسال آثار به مدت یک ماه و تا پایان فروردین ۱۳۸۸ تمدید شد.»

وی افزود: «در نهایت ۱۰۱ داستان از ۵۳ نویسنده به دبیرخانه‌ی مسابقه ارسال شد و پس از فرم‌بندی در قالب یکسان و استاندارد دبیرخانه، بدون نام نویسنده در اختیار کمیته‌ی بررسی و انتخاب داستان‌ها قرار گرفت و در نهایت ۱۳ داستان برگزیده برای داوری نهایی انتخاب شد.»

حاج زمان در ادامه تصریح کرد: «هر چند تعداد داستان‌ها نسبت به سال گذشته کمتر بود، ولی بر اساس نظری که داوران محترم ارائه دادند، سطح داستان‌ها رشد قابل قبولی داشته‌است.»

بنا بر گفته جانشین دبیر جایزه، مدیا کاشیگر، امید روحانی، مهدی یزدانی خرم، میترا الیاتی، مهدی بنواری، امیر سپهرام، آرمان سلاح‌ورزی هیأت داوران انتخاب داستان علمی‌تخیلی و فانتزی برگزیده‌ی سال ۱۳۸۷ را تشکیل داده بودند.

وی با اشاره به بخش‌هایی که در سال‌های اخیر به مسابقه افزوده شده‌اند، به تغییر عنوان مراسم از «مسابقه‌ی بهترین داستان کوتاه علمی‌تخیلی و فانتزی سال» به «جایزه‌ی ادبیات علمی‌تخیلی و فانتزی سال» اشاره کرد و در پایان خبر از افزودن بخش جدیدی با عنوان انتخاب «وبگاه هواداری برتر» در حوزه‌ی علمی‌تخیلی و فانتزی داد.

پس از سخنان جانشین دبیر مسابقه، آقای فرهاد آذرنوا، مؤسس آکادمی فانتزی لوح یادبود «وبگاه هواداری برتر در حوزه‌ی علمی‌تخیلی و فانتزی» را به آقای آرش خلج نماینده‌ی مدیر وبگاه «نوقلم» اهدا کرد.

در ادامه نشست، حمیدرضا صدر منتقد صدا و سیما در رابطه با «انگاره‌های منفی در سینمای علمی‌تخیلی» صحبت کرد.

پس از صحبت‌های آقای صدر، لوح یادبود «ناشر علمی‌تخیلی و فانتزی برگزیده‌ی سال ۱۳۸۷»، توسط آقای رضا علیزاده، مترجم نام آشنای فانتزی، به دلیل نشر و معرفی کتاب‌های تراز اول کلاسیک ژانر فانتزی و چاپ دو کتاب نفیس فانتزی به «انتشارات روزنه» اهدا شد.

سخنران بعدی مراسم شروین وکیلی بود که سخنان خود را با عنوان «تثبیت تمدن‌ها: از بنیادهای آسیموف تا هیچ هایکرز آدامز» ارائه داد.

در این قسمت، مدیا کاشیگر، نویسنده، منتقد ادبی و مترجم، لوح یادبود «یک عمر فعالیت در زمینه‌ی ترجمه آثار تراز اول علمی‌تخیلی و فانتزی» را به آقای «علی اصغر بهرامی» اهدا کرد. آکادمی فانتزی برای ترجمه‌ی عالی آثار مهمی همون «برج» اثر جی. جی. بالارد و «سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج»، «گهواره‌ی گربه»، «شب مادر» و «مجمع الجزایر گالاپاگوس» اثر کورت‌ونه‌گوت، آقای بهرامی را شایسته‌ی تقدیر فراوان دانست و «جایزه مترجم علمی‌تخیلی و فانتزی سال ۱۳۸۷» را به خاطر مجموعه تلاش‌هایشان به ایشان اهدا کرد.

آخرین سخنران برنامه آقای محمد قصاع، مترجم آثار علمی‌تخیلی بود که در رابطه با «تأثیرات اجتماعی اندیشه‌های علمی‌تخیلی» سخنرانی کردند. توضیح آن‌که آقای محسن‌ آزرم، منتقد سینما، که برای سخنرانی درباره‌ی «دو نمونه از سینمای پیش‌روی علمی‌تخیلی» دعوت شده بود در جلسه حضور نداشتند.

پس از پایان سخنرانی‌ها، نوبت به اهدای سایر جوایز رسید. آکادمی فانتزی هیچ فرد یا گروهی را به عنوان «مروج علمی‌تخیلی برگزیده در سال ۱۳۸۷» معرفی نکرد، اما به آقای «ایرج فاضل بخششی» به عنوان فردی که به گزارش اقلیت، در آینده به عنوان مروج برتر شناخته خواهد شد، لوح تقدیر اهدا کرد. همچنین لوح یادبود فرد مؤثر ادبیات علمی‌تخیلی و فانتزی در سال ۱۳۸۷، برای تلاش در زمینه‌ی ترجمه‌ی آثار درجه اول علمی‌تخیلی و فانتزی به زبان انگلیسی و شناساندن توانمندی‌های فارسی‌زبانان در این حوزه به غیرفارسی‌زبانان، به آقای امیر سپهرام اهدا شد. لوح‌های یادبود این بخش را آقای مهرداد تویسرکانی و پیمان اسماعیلیان، مترجم آثار علمی‌تخیلی و فانتزی به برندگان اهدا کردند.

در نهایت نوبت به اهدای تندیس نویسنده‌ی علمی‌تخیلی و فانتزی برگزیده‌ی سال رسید. در این قسمت محمد حاج زمان، به روی سن آمد و بیانیه دبیرخانه‌ی جایزه را قرائت کرد. طی این بیانیه اعلام شد با توجه به جمع امتیازات هیأت محترم داوران، آقای «علیرضا فتوحی سیاه پیرانی» به خاطر خلق داستان «بدون عنوان» به عنوان «نویسنده‌ی علمی‌تخیلی و فانتزی برگزیده‌ی سال ۱۳۸۷» معرفی شد. تندیس نویسنده‌ی برتر را خانم «میترا الیاتی»، نویسنده و منتقد ادبی به آقای فتوحی اهدا کرد.

در پایان برنامه آکادمی فانتزی از آقای «احمد افقهی» به عنوان حامی مالی، سرکار خانم «هاله دارابی» حامی هنری و طراح تندیس، آقای «احسان عباسلو»، مدیر سرای اهل قلم به عنوان حامی فرهنگی تقدیر و تشکر به عمل آورد.

گفتنی است، در فواصل برنامه، اجرای صوتی قسمت‌هایی از داستان‌های نامزد داستان علمی‌تخیلی و فانتزی برگزیده سال ۱۳۸۷پخش و همچنین انیمیشن‌هایی برای حاضران به نمایش گذاشته می‌شد.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٤
 

دیروز کاملن تصادفی یکی از داستان‌های «هارلن الیسون» به اسم «خدای درد» رو برای ترجمه انتخاب کردم و ببینید توی مقدمه‌اش چی نوشته:


اواخر مارس 1965، به اجبار به بیست و پنج هزار نفرِ دیگر ملحق شدم که از تمام گوشه و کنار ایالات متحده برای رژه آمده بودند، رژه در جایی که زمانی استحکاماتِ تعصب بود، در جایی که پارلمانِ ویرانی بود، مونتگومری، آلاباما(اگرچه  حالا دیگر بوستون جنوبی این عناوین را بی چون و چرا از آن خود ساخته، با این حال هنوز هم مونتگومری فضای گُل و بلبلیِ عقلانیتِ نژادی نیست.)


من بخشی از یک سیل انسانی بودم که «رژه‌ی آزادی» نامیده می‌شد و داشت تلاش می‌کرد به فرماندار جرج والاس بگوید که آلاباما یک جزیره نیست، که بخشی از دنیای متمدن است، که اگرچه ما از نیویورک و کالیفرنیا و ایلینویز و داکوتای جنوبی می‌آیم، اما «آشوب‌گران خارجی» نیستیم و همه‌ی ما یک چیز مشترک داریم و آن «آمریکایی» بودن است و به دنبال احترام و حقوق مدنی برای مردمی هستیم که طی دو قرن گذشته به طرز شرم‌آوری سرکوب شده‌اند و مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اند. یک راه‌پیمایی در کشور کورها بود. درباره‌ی آن جایی دیگر به تفصیل نوشته‌ام.

اما آن ماجرا مال ده سال پیش بود و دیروز مادر شصت و پنج ساله‌ی یکی از دوستانم را دو دختر سیاه‌پوست توی روز روشن کتک زدند و جیبش را زدند. حالا ده سال گذشته و دختری که زمانی خیلی دوستش داشتم توی صندلیِ عقب ماشین خودش، در یک محوطه‌ی خالی پشتِ یک محوطه‌ی بازی بولینگ،در حالی که با چاقو تهدید شده بود به طور مکرر مورد تجاوز قرار گرفت، توسط یک سیاه‌پوست که هفت ساعت او را به آن حال نگاه‌داشته بود. حالا ده سال گذشته و مارتین لوتر کینگ مرده و سوپرفلای زنده است و من چه چیزی دارم تا به دوریس پیتکین باک  بگویم که ریچارد عزیزش را در خیابان‌های واشینگتن دی سی از دست داد؟ یک مشت سیاه‌پوستِ قاتل تصمیم گرفتند مردی هشتاد ساله را به خاطر پول نقدی که ممکن بود به همراه داشته باشد، به قصد مرگ کتک بزنند.

آیا می‌توانم به آن دوستم بگویم که : «وقتی لجن‌های می‌سی‌سی‌پی را برای پیدا کردنِ جسدهای کارگران حقوق مدنی، چینی ، شورنر  و گودمن  زیر و رو می‌کردند، جسد شانزده مرد سیاه‌پوست را بیرون کشیدند که بی سر و صدا به قتل رسیده بودند و توی لجن روی هم انباشه شده بودند و هیچ‌کس کوچک‌ترین اهمیتی نداد و روزنامه‌ها حتا یک یادداشت درست و حسابی هم ننوشتند، بگویم در جنوب این راه و روشِ منطقیِ برخورد با یک «سیاه‌پوست مغرور» است؟ این را بگویم و بعد خیالم راحت باشد که یک چیزِ منطقی گفتم؟»

به آن دختری که دوستش داشتم بگویم: «هر وقت یک پیش‌خدمت یا مستخدمه‌ی سیاه‌پوست می‌بینی، باید بدانی که مادرِ مادربزرگش برای یک ارباب مزرعه، یک برده‌ی جنسی بوده، که تجاوز و سرویس‌های داخلِ رختخواب به مدت دویست سال برای‌شان یک چیز بدیهی بوده و اگر سرپیچی می‌کردند همیشه یک ترکه‌ی چوبی کلفت وجود داشته که عقیده‌ی آن دختر را عوض کند.»؟ این را بگویم و خیال کنم یک توجیه منطقی پیدا کرده‌ام؟
به دوریس باکِ شجاع و بااستعداد که هرگز در زندگی‌اش به کسی آسیب نرسانده بگویم که ما داریم تغاص کارهای اجدادمان را پس می‌دهیم؟ که ما داریم محصول درد و شرارت و جنایاتی را که به اسم برتریِ سفیدها انجام شده درو می‌کنیم؟ که مردان سفید هم درست مثل سیاه‌پوست‌ها جیب‌بری و دزدی و تجاوز می‌کنند اما سیاه‌ها فقیرتر، درمانده‌تر، به ستوه‌آمده‌تر و عصبانی‌تر هستند؟ این را بگویم و  امیدوار باشم که این منطق جلوی فروریختنِ اشک‌هایش را می‌گیرد؟


به خاطر خدا برای چه از سیاه‌پوست‌ها انتظار مردانگی‌ای را داریم که سفید‌ها هرگز نداشتند؟
البته که من آن یک مشت چرندیاتِ ساده‌لوحانه را نمی‌گویم. دردِ شخصی که همراه با فقدان باشد، یک‌مرتبه ساکت نمی‌شود. من چیزی به آن‌ها نمی‌گویم.
اما روزهایی که یک  سفید‌ آزادی‌خواهِ گناه‌کار بودم، به سر آمده. روزهایی که سنگ تمام  گروه‌ها و جنس‌ها و رنگ‌ها را به سینه می‌زدم به سرآمده. دهه‌ی شصت تمام شده و حالا ما در زمانِ حالِ وحشتناک زندگی مییکنیم، جایی که مرگ و گناه با یکدیگر مخلوط نمی‌شوند. حالا بعد از تمام این سال‌ها به تنها موقعیتی که موثر است آمده‌ام: هر انسانی با اعمال خودش تنهاست، سیاه، سفید، زرد، قهوه‌ای. تمام یهودها پول‌پرست‌ نیستند، اما برخی‌هایشان چرا. تمام سیاه‌ها متجاوز نیستند، اما برخی‌هاشان چرا.

و دوباره و دوباره برمی‌گردیم سر همانِ سوال قدیمی که آخر چطور خدایی است که این همه بیچاره‌گی را برمیتابد...



کل داستان رو هر موقع تموم شد توی آکادمی فانتزی بخونید.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦
 

این که چرا یک وقت‌هایی این‌جا رو به روز می‌کنم و چرا یک وقت‌هایی نمی‌کنم رو خودم هم نمی دونم! احتمالن دلیلش اینه که هیچ اهمیتی نداره. این وبلاگ هیچ‌وقت یک رسانه نبوده که یک عده به طور جدی پیگرش باشن و یک جورایی مثل دفتر خاطراتِ شخصیِ من بوده. به هرحال الان این ویدئو رو توی اینترنت دیدم و دیدم که دوست دارم بذارمش این‌جا.

بدون شرح و توضیح

 


نظرات ()