نویسنده : Bluestar - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٢
 

مشاهده یادداشت خصوصی


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٢
 

مشاهده یادداشت خصوصی


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
 

کاش باد همه چیزوبا خودش نبره.
غبار، غبارِ خاطرات ما. غباری که بر سر و روی ما می‌شینه.
خاطراتمون. گریه‌هامون، اندک خنده‌هامون. معدود لحظاتی که احساس شادی کردیم.
عشق‌هایی که ورزیدیم و توی دست بی‌رحم زمان فراموشِ باد شدن.
کاش باد همه چیزو با خودش نبره.
کاش باد تو رو نبرده بود.
کاش حداقل خیالت رو نبرده بود.
کاش می‌شد من هم بنویسم
تا باد همه چیزو با خودش نبره


بر چسب ها: دلتنگی‌ها
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٧
 

نام کتاب: مایا

نویسنده: یاستین گوردر

مترجم: مهرداد بازیاری

نشر هرمس

 

 

این کتاب نه علمی‌تخیلی است، نه فانتزی، نه سوررئال، نه پست مدرن. این کتاب یک داستان فلسفیست. از همان‌ها که آدم‌ها دوست دارند بگویند خیلی به‌اش علاقه دارند.

کتاب مایا نوشته‌ی یاستین گوردر، نویسنده‌ی معروف کتابِ «راز فال ورق» است. گوردر از آن دسته نویسنده‌هاییست که مجموعه‌ای افکار و فلسفه و دلمشغولی‌های به خصوص دارد و این افکار و دلمشغولی‌ها در تمام آثارش بازتاب پیدا می‌کنند. داستان‌های گوردر را نباید فانتزی تلقی کرد، او دنبال کشف راز جهان هستی است.

مایا مثل دیگر آثار گوردر به مفاهیمی چون هدف از هستی، دلیل بودن ما در این جهان، مفهوم زندگی و مرگ، وجود یا عدم وجود زندگی جاودانه، مکتب ذهن‌گرایی و...می‌پردازد.

در یک کلام می‌توان گفت کتاب در این باره است: از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود. به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم؟؟

 

یکی از دلمشغولی‌های بزرگ گوردر کوتاه بودن زندگی است. او در مایا می‌گوید انسان‌ها دو دسته هستند. آن‌ها که بر مرگ خویش واقفند و زندگی خود را صرف نگرانی درباره‌ی مرگ نمی‌کنند و از هر لحظه‌اش لذت می‌برند و آن‌ها که از مرگ دلخور و ناراضی هستند و هر لحظه‌ی عمر را قدمی به سوی مرگ‌ می‌بینند، این‌ها از همان آغاز در لبه‌ی پرتگاه زندگی هستند.

نوشته‌های گوردر در مایا من را بیش از پیش مطمئن می‌سازند که زندگی جاودانه و برخاستن پس از مرگ زاییده‌ی ذهن انسان‌هاییست که باور نمی‌کنند می‌میرند و نیست می‌شوند و جهان هرگز به خاطر نخواهد آوردشان.

یک نکته‌ی خیلی جالبِ دیگر در این کتاب این بود که گوردر در این کتاب با مرحوم فونه‌گوت هم‌رای شده بود که دلیل اصلی ناخوشیِ ما انسان‌ها و ناشاد بودنمان مغز بزرگمان است. مغزی که بیش از حد بزرگ شده و نمی‌تواند دست از فکر کردن بکشد.

برای خواندنِ ادامه‌ی مطلب کلیک کنید.

 


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
 

ببینید دوستان این شبهه به وجود نیاد که من دارم می‌گم هر کس علمی‌تخیلی نخونده هیچی حالیش نیست یا همه باید بخونن. خیر حرف من چیز دیگه است. این همه گونه‌ی ادبی داریم، من دارم می‌گم این هم کنار اون‌ها ارزشمنده و طرفدارهای خودش رو داره. من سعدی شناس نیستم، ولی می‌دونم سعدی کی بوده و چه کرده. من شکسپیر نمی‌خونم ولی از ارزش کارهاش مطلعم. شمای نوعی هم که رمان عشقی دوست داری، اوکی دوست داری، این حق مسلمته(درست مثل انرژی هسته‌ای) ولی می‌تونی بدونی که علمی‌تخیلی هم مال بچه‌ها نیست و اونی که به جای رمان عشقی علمی‌تخیلی می‌خونه از تو کمتر نیست. تمام حرف من توی این پست این بود که بگم این گونه‌ی ادبی هم مثل بقیه است. می‌تونه محتوای فلسفی داشته باشه، می‌تونه پیام اخلاقی بده، می‌تونه فقط و فقط صرف سرگرمی باشه و هیچ حرفی هم نزده باشه. منتها این طوری نیست که توی جامعه‌ی ما جا افتاده که این ادبیات مال بچه‌هاست و هرکسی که خوند آدم بی‌کلاسیه.

 

خب، بیایین ببینیم چرا همه‌ی کسانی که هر از چندی یک چیزی می‌خوانند، فکر می‌کنند علمی‌تخیلی مال بچه‌هاست!

چرا؟

چون در ایران مجموعه‌ی آثار ژول‌ورن را تحت آثار نوجوانان منتشر می‌کنند؟ آیا شما علمی‌تخیلی غیر از ژول‌ورن هم دیده‌اید؟ آیا هرگز به خودتان زحمتِ این را دادین که در این فضای بی‌کران که اسمش وب هست، به جای گشتن توی سایت‌های خاله‌زنکی، یک تحقیقی هم در این باره بکنید؟

باید خدمتتان بگم که آقای ژول‌ورن برای بچه‌ها نمی‌نوشته، ایشان در فهرستِ نویسندگانی که تعداد نسخه‌های منتشر شده از آثارشان در سطح جهانی مطرح بوده، سومین نویسنده هستند. یعنی سومین نفری که بیشترین تعداد نسخه از آثارشان به زبان‌های متخلف ترجمه شده و فروخته شده.

مشکل کارهای آقای ژول‌ورن این است که تاریخ مصرفش گذشته. در زمانه‌ای که هر بچه‌ای می‌تواند با استفاده از google Earth هر نقطه از زمین را که خواست ببیند، خواندن از یک جزیره‌ی اسرار‌آمیز شاید به اندازه‌ی قرن هجدهم لذت بخش نباشد. هر چند اگر موهبت تخیل و ذهنی خلاق به شما اعطا شده باشد، بی‌گمان همین حالا هم از خواندنِ متن کاملِ این داستان لذت می‌برید.

دو نکته در منتشر شدن آثار ژول‌ورن برای نوجوانان موثر است. یکی این که آقای ژول‌ورن در زمانه‌ای می‌نوشته که هنوز نوشتن از س*ک*س و دیگر موارد مشکل دار، در ادبیات این قدر باب نشده بوده و در نتیجه حالا برای بچه‌ها و نوجوانان مناسب است.

دوم این که چیزی که در ایران از آثار ژول ورن می‌بینید خلاصه‌ای مثله شده و بی‌ارزش از آثار اصلی اوست که خواندنشان برای بچه‌ها راحت است.

شما که فکر می‌کنید کارهای ژول ورن مال بچه‌هاست، آیا تا به حال چیزی از دومای کبیر خوانده‌اید؟ واقعن فکر می‌کنید نثر آقای دوما خیلی برتر از ژول‌ورن بوده؟ خب دیگر، ما ایرانی‌ها روحیه‌ی تحقیق و تفحص و یادگیری نداریم. هر چی به‌امان گفتند همان است که گفتند.

آقای ژول‌ورن پدر ادبیات‌علمی نامیده می‌شوند، ولی اسم ایشان مترادف نیست با علمی‌تخیلی. علمی‌تخیلی به قول هارلن الیسن، زندگیِ آدمیزاد را در تقابل با تکنولوژی بررسی می‌کند. آیا شما در یک داستان رئال یا یک داستان رومنس می‌توانید به سرنوشت انسان در آینده بپردازید؟ آیا می‌توانید تقابل فرهنگ‌ها، جنگ‌ها، تغییر و تحول ادیان و مذاهب، تغییر و تحول روح و وجدانِ آدمی در گذر زمان را، در یک داستانِ واقع‌گرا و کلاسیک بررسی کنید؟

خیر نمی‌توانید. ادبیات علمی به دلیل ماهیتش بستر بحث‌های فلسفی و اجتماعی و روانشناسانه‌ی بسیار بسیار عمیقی است که بچه‌ها که هیچ، اکثر بزرگ‌سالان هم از پسش برنمی‌آیند. پس لطف کنید نگویید علمی‌تخیلی خواندن از سن ما گذشته!

اگر معرفیِ «کتاب‌های آیا آندروییدها خوابِ گوسفند برقی می‌بینند» و«پایان‌طفولیت» را که در همین وبلاگ گذاشتم با دقت بخوانید، می‌فهمید من از چه چیزی صحبت می‌کنم.

ادبیات علمی، ادبیاتِ به چالش کشیدن ذهن‌های ماست.

من نمی‌گویم داستان‌هایی که در آن فضایی‌ها می‌آیند و زمین را تسخیر می‌کنند و می‌روند، علمی‌تخیلی نیستند، هستند. ما علمی‌تخیلی هم داریم که صرفِ سرگرمی نوشته شده باشد و هیچ بحث و محتوای خاصی نداشته باشد، ولی مگر سایر آثار این طور نیستند؟؟ من که ترجیح می‌دهم ماجراهای یک روبات فراری را بخوانم تا ماجراهای حال به هم زن عشق و عاشقی در کتاب‌های ایرانیِ معروف را.

یعنی شما می‌خواهید ادعا کنید آن ماجراهای خاله‌زنکی و حال به هم زنِ عشق و عاشقی بهتر از علمی‌تخیلیِ کودکان هستند؟؟؟

این لینک‌هایی که کنار وبلاگم گذاشتم برای قشنگی نیستند. این‌ها داستان‌های کوتاهِ منتخب(از دید من هستند) که هیچ‌کدامشان محض سرگرمی و کرکر خنده نوشته نشده‌اند و هیچ‌کدام هم برای زیرشانزده سال نیستند. اگر خودتان را خیلی قبول دارید و خیال می‌کنید خیلی این کاره هستید و از ادبیات سر در می‌آورید، وقت بگذارید و دو سه تا یشان را بخوانید تا بفهمید فرق ادبیات کودک و نوجوان و ادبیات بزرگسال چیست.

 

پ.ن. آدم احساس می‌کند توی این مملکت تلاش برای معرفی یک گونه‌ی ادبی که فقط یک سری کتاب معروف از آن منتشر شده و آن هم به اسم نوجوانان، آب توی هاون کوبیند است! ملت ما یاد گرفتند از فرند فید به عنوان چت باکس استفاده کنند و توی فیس‌بوک عکس‌های مهمانی‌هاشان را بگذارند و با جلدِ کتاب‌های کافکا ژست روشنفکری بیاییند. حتا اگر یک کلمه‌اش را نفهمند!

 


بر چسب ها: ادبیات، مقاله
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
 

می‌خواستم عنوان این نوشته را بگذارم:«بشریت خودش را درمان می‌کند.» ولی بعد که به محتوای چیزهایی که قصد داشتم بنویسم، فکر کردم، به نظرم رسید عنوان فعلی بهتر است.

حالا لابد فکر می‌کنید ربطِ این دو تا عنوان چیست.

ربطش این است:

چند سال قبل که خیلی هم دور نیست، اینترنت هنوز خودش بود، مجموعه‌ای عظیم از وب‌سایت‌ها و وب‌لاگ‌ها و انواع و اقسام وب‌اپلیکیشن‌ها. بعد یواش یواش، آدم‌ها شروع کردند به زندگی کردن در اینترنت. انواع و اقسام وب‌سایت‌هایِ زندگیِ مجازی باز شد و از آن‌ها استقبال هم شد. انواع و اقسام social profile ها به راه افتاد و هزاران نفر در آن‌ها ثبت نام کردند(سایت‌هایی مثل اورکات و فیس‌بوک و..)مینی‌وبلاگ‌ها به راه افتادند که آدم‌های مختلف داخلشان لحظه به لحظه‌ی زندگی و حال و هوایشان را می‌نویسند. سایت‌هایی مثل فرندفید به راه افتادند که ذاتشان وابسته به حضور همیشگیِ آدم‌های داخلشان است و اگر آن آدم‌های همیشه آنلاین نباشند، معنای خود را از دست می‌دهند. تلفن‌های همراه و شبکه‌های تلفن‌های همراه پیشرفت کردند تا آدم‌ها هر چه بیشتر در اینترنت باشند.

و حالا دیگر مثل پنج شش سال پیش، اینترنت فقط خودش نیست، چیزی که به آن وب2 می‌گویند، خودِ ما هستیم. حالا ما خودمان اینترنت هستیم، نه فقط کامپیوترهایمان و کارت‌های شبکه‌مان و نه فقط دیتاسنترهای عظیم که اطلاعات را روی خودشان ذخیره کرده‌اند.

ما، خودِ ما بخشی از این دنیا هستیم و این دنیا بخشی از ماست و ما خودِ اینترنت هستیم حالا.

هنوز ربطِ نوشته‌هایم به این که «بشریت خودش را درمان می‌کند» معلوم نشده. ربطش این است که حالا در دوره زمانه‌ای به سر می‌بریم که تک‌فرزندی و یا نهایتن داشتن دو تا فرزند دارد جا میافتد. حتا در جوامعی که از نظر وضع اقتصادی و اجتماعی مشکلی ندارند. خودِ من مال زمانی هستم که برخی خانواده‌های یک کم از نظر سطح فرهنگی بالاتر، داشتند یاد می‌گرفتند دو تا بچه داشته باشند. و من همیشه با خودم فکر می‌کردم چه حیف که بچه‌های ما سه چهار تا خاله و سه چهار تا دایی و سه چهار تا عمو و سه چهار تا عمه ندارند! چقدر دنیای آینده خالی از میهمانی‌های خانوادگی خواهد بود و چقدر بچه‌های ما و بچه‌هاشان تنها می‌شوند.

اما این طور نیست، آدم‌هایی که توی فرندفید و فیس‌بوک و جاهای امثال‌هم زندگی می‌کنند و روزشان را با هم شب می‌کنند، خواهر برادرهای مجازیِ هم هستند و به این ترتیب با پیشرفتِ هر چه بیشتر اینترنت، آدم‌ها بیشتر و بیشتر بخشی از آن می‌شوند و جای خالیِ عمه‌ها و عمو‌های نداشته پر می‌شود.

توی رمانِ ایلیوم(که قبلا معرفی‌اش کردم) اینترنت در نهایت به خودآگاهی رسیده و تبدیل به موجودی هوشمند شده که در تمامِ جهان جاریست. یک چیزی مثل همان گایا که می‌گویند!(درباره‌ی گایا هم همین تو نوشتم! باید بگردید و پیدا کنید)

 

 


بر چسب ها: تفکرات
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٤
 

 چهارشنبه‌ی آینده، یازدهم دی ماه، ساعت چهار تا شش در سرای اهل قلم منتظر شما هستیم. برنامه‌ی ما شبِ هاین‌لاین است. رابرت آنسون هاین‌لاین. هدف ما از بزگزاریِ این دوره در آکادمی فانتزی و این شب، معرفی هاین‌لاین به خواننده‌ی پارسی زبان بود.

ناسیونالیست‌ها یک وقت خرده نگیرند که این همه مشاهیر وطنی داریم، چرا ما رفتیم سراغ یکی از آن خارجی‌هاش. مشاهیر وطنی جایشان روی تخمِ چشم ماست، منتها ما در حد و اندازه‌ی برگزاری شبِ فردوسی نیستیم و شبِ صادق‌هدایت برگزار کردن هم که آخر و عاقبتی نخواهد داشت جز...(اگه گفتین جز چی؟؟:دی)

و از طرفی به نظر من نویسندگان، شاعران، متفکران و اندیشمندان مرز و بوم ندارند و متعلق به همه‌ی دنیا هستند، همان‌قدر که مولوی و حافظ و فردوسیِ ما متعلق به تمام دنیا هستند و آدم‌های اهل ادبیات در تمام دنیا می‌شناسندشان، هاین‌لاین و کلارک و براتیگان هم مال ما هستند و حق داریم بشناسیم و بخوانیمشان.

(چه غلطا!!!)

باری به هر جهت، ما در سایتمان که همان آکادمی فانتزی باشد چند داستان کوتاه از هاین‌لاین گذاشتیم که نماینده‌ی نوع نگارش و تفکرات او بوده و چندین و چند مقاله هم گذاشتیم که به بررسی آثار او پرداخته‌اند. حال برنامه‌ایی داریم که در آن چند نفر از متخصصان به سخنرانی درباره‌ی آثار و درون‌مایه‌های کارهای هاین‌لاین خواهند پرداخت.

شما را از همین جا دعوت می‌کنیم(من و دوستان یعنی همون یوگی و بر و بچ)

از هاین‌لاین بخوانیم(مطالب همگی ترجمه شده به فارسی هستند):

خط زندگی(داستان کوتاه)

همه‌ی شما زامبی‌ها(داستان کوتاه )

نویسندگی در ادبیات گمانه‌زن(مقاله‌ای بسیار خواندنی از خود هاین‌لاین درباره‌ی نویسندگی)

زندگی‌نامه‌ی هاین‌لاین

فهرست پرسش و پاسخ درباره‌ی هاین‌لاین( این مقاله به خصوص برای کسانی مفید است که تا به حال چیزی از هاین‌لاین نشینده‌اند)

 

آدرس سرای اهل قلم: خیابان انقلاب، فلسطین جنوبی، کوچه‌ی خواجه نصیر، سرای اهل قلم.

 

دو: قضیه‌ی سوراخ IE کاملن جدیه و بر خلاف برداشت اولیه‌ی من ربطی به ورژن هشت نداره و تمام ورژن‌های IE این سوراخ رو دارند،(بمیرم واسه مایکروسافت جونم،‌چقده صادقن! دارن می‌گن نرم‌افزارشون نه سال با یک باگ Critical روی سیستم ملت بوده) مایکروسافت این باگ رو critical طبقه‌بندی کرده و توصیه می‌شه حتمنِ حتمن patch اش رو دانلود کنید، حالا این که ما چطور هشت نه سال با این سوراخ سر کردیم و اموراتمون هم گذشته وخودمون هم نترکیدیم، دیگه مهم نیست، شما تشریف ببرید به این صفحه، و با توجه به سیستم عامل و ورژن Internet explorer که دارید، patch مناسب رو دانلود کنید.

 


بر چسب ها: ادبیات
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢
 
اگر تا به حال با فایرفاکس کار نکردین و حالا به دلیل هیاهوی فایرفاکس دوستان و عشق اپن‌سورس‌ها، تصمیم گرفتید که سراغ فایرفاکس برید، خیال نکنید قضیه به همین راحتیست که  آخرین ورژنش را دانلود و نصب کنید و باهاش کار کنید.
شما یا باید از همان ابتدای ریلیس شدن فایرفاکس باهاش بوده‌ باشید، یا این که به طور کل قیدش را بزنید و به همون Internet Explorer(و خدای نکرده چیزهای بدتر مثل Opera و safari و..)بسازید.
حالا می‌گم چرا.
1- فایرفاکس به صورت کچل، یعنی همانی که دانلود می‌کنید، هیچ مزیت خاصی نسبت به IE نداره، مگر ادعاهای طرفداران که می‌گویند سریع‌تر و امن‌تر است که خب البته این ادعا تا ورژن پنج IE درست بود، ولی حالا IEهفت هم امن است و هم سریع. بنابراین، ادعای فوق در حال حاضر الکیست!(هشتش هنوز بتاست و گویا یک سوراخ گنده هم همین چند روز اخیر توش پیدا شده)
2- برای این که بتوانید واقعن از مزایای فایرفاکس استفاده کنید و برایتان یک فرقی باIE کرده باشه، باید از انبوه extensionها و add-on هاش استفاده کنید و این‌جاست که می‌رسیم به همان مسئله که گفتم، یعنی شما یا از اول فایرفاکس داشتین، یا بهتر است سراغش نرید. موضوع این است که ورژن‌های جدید فایرفاکس تقریبن با هیچ‌کدام از extensionهای قبلی سازگاری ندارند و شما نمی‌توانید آن افزونه‌ها(همون extension) را دانلود کنید و عملن فایرفاکستان کچل باقی می‌ماند، مگر این که مثل من برید ورژن دو نصب کنید و بعد افزونه‌های مورد نظرتان را دانلود کنید و بعد آپگرید کنید که ببینید چند تایی‌شان از کار افتادن
!that's the deal with firefox!
یعنی من الان دو روزه دارم با فایرفاکس کشتی می‌گیرم که آماده‌ش کنم و همچنان راه دستم نیست!
البته بگم که من از خود IE استفاده نمی‌کنم، من از یک براوزر به اسم مکستون استفاده می‌کنم که IE Based هستش، یعنی از کرنل IE استفاده می‌کند، ولی یک سری مزایا نسبت به IE دارد که کار کردن باهاش را خیلی راحت می‌کنه. مکستون tab browsing دارد(حتا وقتی خود IE نداشت) داخل محیطش برای باز کردن لینک‌ها فقط کافیست drag کنیدشان(و لازم نیست تا Tabbar درگشان کنید، همین که چند میلیمتر درگشان کنید، در یک tab جدید باز می‌شوند)، یک مینی rss reader  دارد که به صورت سایدبار ظاهر می‌شود،popup bolcker خیلی قوی و مطمئن دارد، سرعتش خیلی خوب است، یک عالم تم برایش هست، مقادیر زیادی هم اکستنش دارد، مثل انواع سایدبارها از جمله: flicker siderbar، delicious sidebar ،wheather sidebar ابزارهای جستجو، ابزارهای مالتی‌مدیا، پوسته‌های مختلف و...که می‌شود همه را از سایت خودش دانلود کرد.
قرتی‌بازی‌های فایرفاکس را هم نداره، دو روز یک بار هم لازم نیست آپدیت بشود، خیلی هم شیکس و تر و تمیز است.
حالا چرا من وقتی یک چیز به این باحالی دارم تصمیم گرفتم با فایرفاکس کار کنم؟ برای این که این بنده خدا(یعنی مکستون)، با ویستا نمی‌سازد، چپ و راست کرش می‌کند و بسته می‌شود. من الان دو سه سالی هست که  مکستون دارم و آنی که روی ویندوز ایکس‌پیِ کامپیوترم نصب کردم مثل بنز کار می‌کند و تا حالا هم کرش نکرده، ولی این این‌جا روی ویستا حالش خراب است. گفتم شاید فایرفاکس خراب نباشد.
حالا برای هر چه بیشتر کوبیدن فایرفاکس،یک مثال از گاف‌های فایرفاکس:
 وقتی تعداد تب‌هایی که باز شده‌اند، زیاد می‌شود، یک اسکرول‌بار افقی میندازد آن بالا، که روی تب‌ها را می‌پوشاند و بعد شما نمی‌بینی آن زیرش چه چیزهایی باز کردی! ولی توی مکستون هزار تا هم که تب باز کنید، اندازه‌شان را کوچک می‌کند و بدون اسکرول‌بار کنار هم جایشان می‌دهد.
من که می‌دانم حالا عشق فایرفاکس‌ها می‌گویند برای این مشکل فلان افزونه را دانلود کن، ولی مشکل این‌جاست که من امروز دوباره ورژن 3 نصب کردم و این یعنی که افزونه‌ای هم نمی‌توانم رویش نصب کنم! باید سه چهار ماه صبر کنیم تا افزونه‌های ورژن 3 بیایند و بعد آن وقت فایرفاکس ورژن چهار داده و دوباره همین ماجرا تکرار می‌شود!:دیییی

بر چسب ها: کامپیوتر
نظرات ()