نویسنده : Bluestar - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
 

خب بالاخره ورژن جدید پرشین بلاگ اومد. الان اگر برنامه نویسش جلوی من بود، با شمشیر آناکین از وسط نصفش می‌کردم. (شمشیر آناکین دست منه)

خب این ورژن گفته می‌شد که نسبت به ورژن قبلی مزایای زیادی داره. اما در حال حاضر تنها چیزی که من می بینم اضافه شده، یک سری لینک این بغله، که یا کار نمی‌کنن، یا می‌گن ببخشید ما هنوز کامل نشدیم.

یک سری امکانات هم به قالب اضافه شدند، که فقط اضافه شدند. مثلن یک بلاک داره برای درباره‌ی من. منتها هیچ کجای وبلاگ امکان اضافه کردن عکس و متن به اون تیکه وجود نداره و همچنان عکس کوروش کبیر به جای من اون بغل دیده میشه.

یا مثلن تنظیمات پیامک و اینا که فعلن واسه قشنگی اضافه شدند.

خب لابد می گید چرا دارم از این قالب استفاه می‌کنم؟

چون برنامه‌نویس‌های پرشین بلاگ آبروی هر چه برنامه نویسِ بردند. تگ‌های وبلاگ رو تغییر دادند و تگ‌های قدیمی من درست کار نمی‌کردند. یکی نیست به این آقایون بگه، توی وبلاگی که پنج شش تا قالب آماده بیشتر نداره که یکی از  یکی خزتر هستند، بنای کار رو نمیذارن روی قالب‌های آماده. بلکه یک طوری سیستم رو طراحی می‌کنند، که خیل عظیم کسانی که قالب خودشون رو استفاده می‌کنن،‌ هم بتونن از این به اصطلاح امکانات جدید استفاده کنند و نرن توی دیوار.

 بنابراین من پس از کلی سرو کله زدن مجبور شدم از قالب خودش استفاده کنم. و هنوز کشف نکردم چطوری عکس خودم رو به جای عکس کوروش کبیر بذارم.

در کل الان به شدت عصبانی هستم و می‌تونم یاروهای این برنامه رو با شمشیر آناکین از وسط نصف کنم! دقیقن از وسط...


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٦
 

خب فقط برای اینکه روی کایوتی، رو زمین ننداخته باشم و آزی هم دلش نگیره، من در بازی کتاب‌های نخونده شرکت می‌کنم.

کتاب‌های زیادی هستن که واسه من شدن آینه‌ی دق از جمله:

سیلماریلیون نوشته‌ی تالکین! از اونجا که خوندنش باعبه دلیل یاد‌آوری پاره‌ای مسائل باعث دل‌آشوبه‌ی احساسی و واقعی و اینا می‌شه، تقریبن بیشتر از نصفش رونتونستم بخونم و حالا همینطور روی کتابخونه داره داد  و فریاد می کنه.

کتاب نخونده‌ی بعدی کلیدر هستش! که می‌دونم تا نزدیکای شصت هفتادسالگی نمی‌خونمش!!(اگه تا اون موقع زنده بودم)

مقام بعدی به ابله نوشته‌ی داستایوفسکی تعلق می‌گیره. خاطره‌ی تلخ خوندن جنایت و مکافات باعث می‌شه اصلن نتونم استارتشو بزنم.

و می‌رسیم به ژان کریستف که حتا از سه صفحه جلوتر نرفتم! این دیگه چی بود!!!:دیی

انه‌اید ویرژیل هم مدت‌هاست که توی صف انتظاره ولی نوبتش نمی‌رسه.

وارکرفت هم تا حالا بختش بلند نشده واین افتخار نصیبش نشده که من توی دست بگیرمش.

خب اینا مهماش بودن دیگه چیزی یادم نمیاد!


بر چسب ها:
نظرات ()