الان داشتم کامنت‌هامو می‌خوندم که دیدم یکی از دوستام به نکته‌ی خوبی اشاره کرده.

خیلی وقته توی یاهو می‌نویسم و اینجا نمی‌نویسم. موضوع اینه که از یاهو به عنوان یک‌جور روزنوشت استفاده می‌کنم. اونجا  اتفاقاتی رو که توی زندگی روزمره میافتن و نکته‌هایی که بهشون فکر می‌کنم، یا اینور اونور می‌شنوم رو می نویسم.

می‌نویسم یک جورایی بیشتر برای دل خودم تا برای مخاطب. اما خب از طرفی فکر می‌کنم، توی زندگی‌های روزمره‌ی هممون یک چیزایی هست که میشه اونو برای هم تعریف کنیم و از تعریف کردنشون به یک چیزایی برسیم.

به هر حال، هیچوقت دلم نخواسته بود اینجا اونطوری بنویسم. اینجا رو درست کرده بودم، تا نوشته‌هامو یا اون چیزایی که فکر می‌کنم اسمشون نوشته هست(!!) رو اینجا بذارم. فرزندان اندیشه‌ام رو. نوشته‌هایی رو که برای خلقشون فکر کردم، وقت گذاشتم و از دید خودم ارزشمند هستند. و ارزششون به خودشونه نه به خاطر بازگو کردن اتفاقاتی که توی زندگی هر روزه میافته.

با اینحال مدتی هست که هیچی ندارم بگم! از چیزایی که می‌نویسم راضی نیستم. خوب نمی‌شن. قشنگ در نمیان. چون تصمیم گرفتم خودمو سانسور کنم. چون دلم شکسته. چون کسی دلم رو شکسته و من هم تصمیم گرفتم به قلمم مهر بزنم و زدم! حاصلش این شد که انگار دیگه همون چیزا که فکر می‌کردم می نویسم هم به ذهنم نمی‌رسن.

به هر حال، شاید فقط فکر می‌کردم که چیزی می‌نویسم...

الان دیدم پرشین بلاگ سرویس جدیدش رو برای تست گذاشته. منتها دیدم هیچ فرقی برام نداره. به فرض هم که سرویسش امکان انتقال وبلاگ رو بده. من اینکارو نمی‌کنم! اون پست رو در یک حالت اوج غم و اندوه زده بودم. حالا می بینم لزومی نداره. به هر حال

من دیگه چیزی برای گفتن ندارم!

پ.ن. دوستان این متنی که نوشتم خداحافظی و اینا نبود! یک جور توضیح بود برای اینکه چرا این مدت اخیر هیچی نمی‌گم! خب قطعن چیزی واسه گفتن داشته باشم، میگم!