نویسنده : Bluestar - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٦
 

امشب باز دلم پر است.پر از حرفهای نگفته..پر از حرفهایی که از زیر قلمم فرار میکنند.از زیر قلمم که نه .در واقع از زیر کلیدهای نامهربان کیبورد.دیر زمانیست که قلم و کاغذ را فراموش کردم و چیزی ننوشتم.یادم هست زمانی را که هر شب در دفترم مینوشتم.مینوشتم که هرگز لحظه ها را از خاطر نبرم.مینوشتم که زمانی برسد با خنده به خاطراتم نگاه کنم.اما در این لحظه در این شب تنها میدانم هرگز زمانی نخواهد بود که به مشتی خاطره خیس از اشک و خاک خورده بخندم.دیگر نیازی حتی به نوشتن نیست.من خودم خاطره شدم.پیر شدم از یاد زمان رفتم.ازیاد همه دفترهای خاطره.حتی از یاد آسمان که گه گاه به خاطر دل تنگم میبارید.

برخی میگویند کارما است .حتما جایی در هزاره های گذشته گناهکار عظیمی بود که اینگونه تاوانش میدهی.برخی میگویند آزمون الهی است که ایمانت را بیازماید.برخی میگویند هیچ نیست جز شانس و بخت سیاه.برخی میگویند همه چیز درون ذهنت است شادی را تصور کن تا بیاید...برخی..برخی..

آه امان از اینهمه شعار..امان از شماها که فکر میکنید شوربختی و دلتنگی را میشود قانونمند کرد..کارما ..آزمون الهی ..شانس..آخرش که چه؟اصلا مگر مهم است منشا چه باشد؟مگر مهم است چند هزار بار زیسته ام..چند هزار بار مرده ام ...من به خاطر ندارم..هر چه میکوشم در این هذیان تب دار به خاطر بیاورم که گذشته چه بوده شاید که بتوانم به آینده امیدوار باشم نمیشود که نمیشود.

 

ناهنجار...اجتماع گریز..گوشه گیر..ساکت با نگاهی گنگ..این منم....همیشه بودم..همیشه عشق ورزیدم..با نهایت وجودم...و همیشه تنها چیزی که از من دریغ شد عشق بود..تا دلتان بخواهد غم  بوده..نامردی ...خیانت.. دل بریدن..دل بریدن..دل بریدن..باز هم دل بریدن...

تا کی تا کجا؟؟

این بخت شور تا کجا همراه من خواهد بود؟؟

این طالع نحس آیا پاک شدنیست؟؟

زمان همیشه آبستن تلخکامیهای بیشتر است...آیا امیدی هست؟؟

به من نشانش بدهید..

نه شما را به خدا نگویید کسی فردا را ندیده..من دیدم..نه فردا که هزاران روز بعد از آنرا هم دیده ام...

نگویید همیشه امید هست..امید را نشانم بدهید....بگویید کجاست که من اینگونه به انتها رسیدم.

غم...غم..باز هم غم..غم برای همه هست..چه بسیارند کسانی که مانند من هراسنانک هستند که آخر نیز بی عشق بمانند..اما هراس را درخودمیکشند...

من اما آنقدر شجاعت دارم که به همه هراسهایم اعتراف کنم..حتی اینجا..

 

پ.ن.توضیح کوچیکی در مورد مطلب قبلی بدم به عزیزانی که میگن مطمئن نباش که حق الناس به گردنت نیست.من مطمئنم چون هرگز دل کسی را نشکستم.هرگز آبرویی از کسی نریختم..هرگز قدمی در جهت رنجش انسانی برنداشتم..هرگز حتی برای نفع خودم هم که شده حقی از کسی ضایع نکردم..اونقدر از این مطلب مطئنم و برام روشنه که هیچ دلیلی نداره تردید کنم..قطعا بودند کسانی که از من رنجیدند و من هم از بسیار رنجیدم اما این دلیل نمیشود.در بیشتر مواقع این خود ما هستیم که به دلیل انتظارات نابه جا دل خودمان را میشکنیم و نه دیگران.این خودما هستیم که انتظار داریم دیگران طبق رویای ما زندگی کنند و چون این چنین نمیکنند از آنها می رنجیم که چرا دنیای ما را درک نکرده اند.....نه این رنجشها را به پای کسی نمینویسند جز خود ما...

 

 

پ.ن.2هرچی بدی کشیدی تقصیر این دل توست

تقصیر این دل تو و تقصیر ساده گیته...

یه همصدا ندید هر چی بدی کشیدی


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٦
 

صدای مهیبی در اطرافت بر میخیزد مانند شکسته شدن چینی. یک ظرف چینی خیلی بزرگ. هاله محوی از سقوط یک انسان در خاطرت هست. صدا صدای یک دل شکسته بود. نه شاید هم شکست تمامیت یک انسان. برگهای زرد را میبینی که در جاده ای غبار گرفته در رقصند. درست مثل فیلمها..چیزی در باد میرود...با باد میرود..چیزی محو و دور مانند هق هق گریه فراموش شده ای ....

از زمین دور میشوی و جسد هزار تکه شده ات را میبینی..تصمیم گرفتی زندگی را ترک کنی..دور میشوی..بالا و بالاتر میروی...تو مردی!

 

و حالا چه میشود؟؟؟تولدی دوباره؟؟بزرخ؟؟دوزخ؟؟نیستی...؟؟ ؟؟آنسوی دیوار چیست؟؟؟

*****************

دیدین اخیرا مد شده تو سریالهای تلویزیون (اعم از خارجی و ایرانی)مرده ها به راحتی برمیگردن این دنیا و حلالیت میخوان یا به راست و ریست کردن اعمال پلیدشون میپردازند که یک راست برن بهشت!!!؟؟

تو این فیلم ها مرده ها(یا بهتر بگم روح ها)ی مورد بحث..همه از نوع خبیثه هستند!!یک کار بدی کردن..حق کشی کردند..حق خوری کردند و خلاصه خیلی کارهای دیگه..و موضوع فیلم یه جوریه که ملت دزد و کلاه بردار مثلا عبرت بگیرن.ولی دزدها و کلاه بردارها با خودشون میگن خوب وقتی مردیم برمیگردیم اینور ردیفش میکنیم دیگه!!!

تا حالا فکر کردین اگه ناگهانی بمیرید و بعدی هم در کار باشه و بفهمید که مردین از چی بیشتر از همه متاسف میشین؟؟کاری هست که مدام انجام دادنش را به عقب انداخته باشین؟؟حرف نگفته ای یا..معذرت خواهی و دلجوی از دوستی..؟؟؟

داشتم با خودم فکر میکردم من خیالم راحته راحته..نه ظلم کردم..نه دلی شکستم نه آبرویی ریختم..در حق خودم شاید ظلم کرده باشم..امااون چیزی که بهش میگن حق الناس به دوشم نیست..راحته راحتم..فقط شاید یک جمله ..نه ولش کنید اونم مهم نیست...واسه همینم اگه همین حالا بمیرم هم مهم نیست..پس کاش تا تبدیل به گانگستری دزدی چیزی نشدم بمیرم...

 


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱۱
 

حالا تا بدی را چی تعریف کنیم

 

زنان خوب وقتی که نوجوان هستند ،هنگامی که همه دوستانشان مشغول پسر بازی و فراگیری انواع روشهای فریفتن مردان هستند ،به فکر انسانیت و حقوق بشر و هزار و یک چیز بی فایده دیگر هستند و با خود فکرمیکنند کاش این دخترها به جای اینهمه جلف بازی کمی به انسانیت فکر میکردند..

 

زنان خوب هنگامیکه اطرافیان و دوستانشان مشغول مطالعه کتابهای عشقی و س..(سانسور شد) هستند ،به مطالعه آثار فلسفی و عرفانی و فانتزی و علمی تخیلی می پردازند و حتی در مقابل استهزا دوستان می ایستند و میگویند چیزی بخوانید که به معرفتتان بی افزاید!عشق آموختنی نیست که در کتابها بنویسند...

 

زنان خوب قدری که بزرگتر شدند و پا به مرحله جوانی گذاشتند ،هنوز عین یک ابله به تمام معنی فکر میکنند عشوه و دلبری برازنده یک زن شایسته نیست و همچنان از دیدن دخترهایی که دارای عقده زن بودن هستند لبهایشان را میگزند و باخود میگویند یک مرد باشخصیت هرگز فریب پشت چشم نازک کردن این عروسکها را نمی خورد!!(اوه اوه اوه!!)

 

زنان خوب در نیمه راه جوانی همچنان فکر میکنند عشق آمدنی است نه یافتنی و همچنان به جای پارتی و خیابان گردی و ماشین بازی به محافل ادبی رفت و آمد میکنند و فکر میکنند خدایی هست که یار و یاور همه انسانهای صادق است...

 

.....سالها بعد..زنان خوب یا همچنان تنها  هستند یا از ترس تنهایی تن به زندگی با موجود ناشناخته ای داده اند که اصلا معلوم نیست از کجا پیدایش شده (درصدی هم هستند که شانس می آورند و بالاخره یکی کشفشان میکند!)و البته هنوز با خودشان جملاتی نظیر این بلغور میکنند که ما راه درست را رفتیم لابد جامعه اشتباه کرده!!!..

..و اما زنان بد.....خوب دیگه معلومه...هرگز نه قطره ای اشک از سر دلتنگی ریخته اند و نه هرگز برای به دست آوردن دلی پریشان بوده اند..همیشه شاد و خندان بوده اند...و تا به آخر هم شاد هستند....

 

حالا اگر بهشتی در کار نباشد زنان خوب به کجا می روند؟

 

پ.ن. این مطلب صرفا برای حال و هوای ایران نوشته شده و به هیچ عنوان بیان گر این نیست که نویسنده!معتقد است بد بودن راه درستی است..

 

پ.ن.2 این نوشته هیچ ربطی به کتابی با همین اسم ندارد.

 

پ.ن.3 کاملا مشخص است که بحث از خوبی و بدی اینجا روی ایده آلها  مطرح است نه روی خوبی وبدی نسبی که ما ساخته ایم..

 

پ.ن آخر .بنده هیچ تعصب مذهبی ندارم لطفا مطلب راعمیق مطالعه کنید تا از سوتفاهم و کامنتهای اشتباه پرهیزشود..متشکرم...

 

 

 

 


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٥
 

دوباره بوی باران

دوباره آسمان ابری و باد پاییز

دوباره مهر...

مهر یعنی شروع فصل رنگی..

مهر یعنی آشفتگی

مهر یعنی دلتنگی یعنی چشم به راهی...

مهر یعنی بغضی در گلوی آسمان

مهر یعنی همه حرفهای ناگفته همه راه های نرفته....

مهر یعنی یک دنیا عاطفه....

مهر یعنی من!

 

 

 

سهم من از آسمان همین یک پنجره

سهم من از زندگی دفتر  خیس خاطره

سهم من از روزگار چند یار بی وفا

سهم من از عاشقی قصه غربت لیلا....

 

 

 

پ.ن.صفحه کهنه یاد داشتهای من گفت سه شنبه! روز میلاد منه..اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابر که بارون بزنه..آخ اگه بارون بزنه..آخ اگه بارون بزنه....

 

پ.ن.شعر بالا با تغییر سه شنبه به جای دوشنبه تقدیم کردم به خودم به مناسبت روز میلادم!!!!

 

پ.ن.۲ با تشکر از خودم که زحمت آپديت کردن و کشيدم و کلی علامت سوال رو به ی تبديل کردم آخه اينترنت سميه جون مشکل داشت

پ.ن.******سميه عزيزم تولدت مبارک******


بر چسب ها:
نظرات ()