نویسنده : Bluestar - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۳٠
 

هوا پر شه پر از پرهای رنگی پرنده!!!!!

بزن بارون بزن خيسم کن آبم کن ترم کن...

همين جوری اين ترانه الان اومد تو ذهنم..شايد چون پاييز خيلی نزديک و فصل بارون..بارون...اين روزها باد مياد..باد پاييز نميدونم چرا آشفته ام ميکنه...اصلا نزديک شدن پاييز حس غريبی داره..نميدونم همه متولدهای پاييز اول پاييز اين جوری ميشن يا من؟؟يا شايدم متولدای ماه مهر؟؟!!..راستی چه سری است در متولد ماه مهر بودن؟؟شايدم همه متولدای ماه ها فکر ميکنن..يه سری تو ماه تولدشون هست..اما من مظمئنم متولد ماه مهر بودن يه رازی داره بالاخره!!!!!

باد پاييز و پريشونی و عاشقی...راست عجب قصه ای داره اين زندگی ما...اين روزا فقط اشک همدم ماست..و رکورد ساعتهايی را که گریه نميکنم نگه ميدارم.....

چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست

تا ندانند از ميسوزم من از نخوت زبان ام در دهان بسته سات

راه من پيداست

پای من خسته است......

در تمام شب نيست يک چراغ

در تمام دشت نيست يک فرياد...

..خوب کسی راه رفتن را رو من نبسته..اما چی کار کنم که پای رفتن ندارم...چی کار کنم که گير کردم..غرق شدم...

لازم به ذکر نيست که اشعار از شاملو هستن...

 

 


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢۱
 

 روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت

روزی که کمترين سرود بوسه است

روزی که معنای هر کلام دوست داشتن خواهد بود

تا تو به خاطر آخرين کلام به دنبال سخن نگردی

و من آن روز را انتظار ميکشم..حتی روزی که ديگر نباشم...

..و مهم اعتقاد داشتن به رسيدن آن روز است..اعتقاد به اعتلای بشريت ...انيکه روزی خواهد آمد که اعتبار عشق به جا باشد و آنکه دوستش ميداری از هر کلامت از هر سخنت و از چشمانت بداند و باور داشته باشد که دوست ميداری...

و من انتظار ميکشم..همانطور که از اين آسمان بيسخاوت باران را انتظار ميکشم..باران..باران...و همانگونه که باران دير يا زود خواهد باريد..آدميان نيز روزی دست از حراج عشق و شعور عاطفه بر خواهند داشت و حقيفت راستين خويش را خواهند يافت..مرا به خوشبينی هميشه متهم کرده اند..اما من به روشنی آن روز را ميبنيم..چيزی که درون من رشد کرده..درون من و بسياری ديگر که ميشناسم..درون ديگران نيز رشد خواهد کرد..چه من از فرقه آدميان دور نيستم...

و درون من چه رشد کرده؟؟؟قدرت دوست داشتن بيدريغ و عشق ورزيدن..من موهبت را درون خود ديدم و آن را پروردم..اما اکنون..شکسته و رسوای همين موهبتم...من سنت شکستم سنت شکستم......

 و من کم کسی نيستم..!!!!!!!!!نه به هر کس چينين قدرت عظيم و عميقی عطا ميکنند..و من در اين رهگذر آرامشی نميبينم..اما آينده روشن..افق روشن شاملو را به روشنی ميبينم..!!!!...

و من همچنان ميروم با شما و برای شما..که انگونه دوست دارتان هستم..

 

 


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٥
 

the little price left his small planet ..he had a rose and some trees ..but he wanted to find a friend..he felt lonely he was alone in his nice planet with his rose,but he thought somewhere else..he will find a friend he was alone in too many stars

he left his samll planet to find a friend..he traveleld a long way and all the stars were shining in his eyes..he was coming to earth..he tought this blue planet is somewhere he can find love,and his true friend..

.. but he is not arrived yet!!the little prince is lost between milions of stars he is lost..what will happen to his lonely rose? what will happen to the trees??

oh the little prince is lost and i don't know when will he come??maybe he is lost forever..

after this whenever i look at the stars i will love them all ..just because of a lonely rose wich is waiting in one of them

if you want to read the full and true story of little prince visit here

http://www.shamlou.org


بر چسب ها: بهترین‌های من
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٠
 

دل ميرود ز دستم ضاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا!!!

 


بر چسب ها:
نظرات ()