نویسنده : Bluestar - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٥
 

 

الهی هر کی هر جا نذری داره ادا شه...

چشم انتظار نباشه...موی سرش سفيد شه....

اول از همه اين دعای منه برای همه درآستانه سال جديد...دعا که نميشه گفت شايد بشه گفت آرزوم برای همه...

و بهار...ميليونها ساله که زمين بهار گل ميده....ميليونها سال...شايد که زمين هم از سر تکرار و عادته که بهارا گل ميده...هنوز آسمون ابری ميشه و ميباره....شايد که اونم از روی عادت باشه...و خدا هم به اينهمه گريه و ناله عادت کرده..مگه فرقی داره براش من بنالم يا که مجنون يا که رومئو؟؟؟اينهمه سال آدما گريه کردن به درگاهش..خسته شده..اونم ديگه گوش نميده...ميليونها سال!!!زمان زياديه..همه..چيز عادت شده برامون...ما هم عادت کرديم اول سال آرزوی خوشبختی بکنيم..عادت کريدم گل بخريم و سبزه روی ميز بذاريم....اما تو سفرمون هميشه سين ستاره کم بود( از يه ترانه رضا يزدانی)..بعدش چی؟؟عادت کرديم برگرديم به روزمرگی..سال نو هم به يه چشم به هم زدن کهنه ميشه..دل که خوش نباشه زمستون و بهار نداره..نفس کشيدن که از رو عادت باشه..سال کهنه و نو نداره...

ميگن اول سال آرزوهای خوب بکن و سعی کن سال جديد را خوب شروع کنی..اما چيزی که از کنترل من خارج..نامرديه روزگاره....کاريش نميشه کرد.به هر حال بهترين آرزومو براتون نوشتم...واقعا متاسفم که اين آخرين پست من تو سال ۸۳ اينجوريه.....


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٥
 

 

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو....

زمانی به آب و آینه گله کردم که چرا کسی دل در گرو دلم ندارد....

روزگارچرخید و می بینم که مهم این نیست که آیا کسی دل باخته ما هست یا خیر....مهم این است که آنکس که دوستش میداریم دلباخته ما باشد..وگرنه اگر دنیایی دلباخته مان باشد آنهمه دل به کارمان نخواهد آمد....

 

می دانم که نخواهی آمد....

می دانستم که نخواهی آمد...اول قصه نانوشته را می دانستم...آخر قصه را هم می دانستم...قصه عشق ناکام مجنون رنگ حقیقت هر عاشقیست...

من همیشه در به در جاده های بارانی...من همیشه سرگردان رویاهای ناممکن....

من روح در به در نفرین شده...نفرین شدم که تا ابد عاشق ناکام باشم...من همه مجنون ها بودم..

 

اینجا همیشه بارون میاد...تو سرزمین من همیشه بارونه....وقتی که روزگار طالعم را رقم میزد آسمون گریه میکرد....فرشته نگهبانم گریه میکرد...فقط اشک بدرقه راهم بوده..من و یک ابدیت سرگردانی روحم...

تقدیرم بوده اینهمه خیسی جاده های نفرین شده تنهایی....

دلم از گریه پره...دلم از عشق لبریزه.....ای کاش شبی روی سنگفرش خیس خیابونای تنهاییم تموم میشدم...فردا صبحش یه جنازه بودم مثل همه مرده ها..بی اونکه رد خیس اشک روی چهره ام مونده باشه....

 

ای کاش میشد که جز این فکر کنم....ولی بعد از عمری هق هق تنهایی و دردچیزی به جز درد نمیشناستم..آی شما که خداتان همیشه همراهتان بوده..شما که همیشه شکرش گفتین اگر به صداتون گوش میده بهش بگین یکی هست این پایین که فراموشش کردی..بگین تو این دنیای لعنتی یکی هست که امیدوار تو بوده و تو هرگز دستشو نگرفتی....بهش بگین که چقدر به درهای بسته درگاهش کوبیدم و حتی ندید....

 

"اون خط اول از آهنگ جدید داریوش"

 


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Bluestar - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٧
 
آنکه می گوید دوست ات می دارم
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است.
 
                            ای کاش عشق را
                                               زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
                      در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
                           عشق را
                          ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوست ات می دارم
دل اندهگین شبی ست
که مهتاب اش را می جوید
                             ای کاش عشق را
                             زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.
                           عشق را
                          ای کاش زبان سخن بود.   
شاملو

بر چسب ها:
نظرات ()